العلامة المجلسي

424

حياة القلوب ( فارسي )

مىترسانيدند ، ولوط مردى بود سخى وصاحب كرم وهر مهمانى كه بر أو وارد مىشد ضيافت مىكرد وحذر مىفرمود مهمانان را از شرّ قوم خود ، پس چون قوم لوط اين را از أو ديدند گفتند : آيا تو را نهى نكرديم از عالميان ؟ مهمانى نكن مهمانى را كه بر تو نازل شود ، واگر بكنى فضيحت مىرسانيم به مهمانان تو ، وتو را خوار وذليل مىكنيم نزد ايشان . پس لوط عليه السّلام هرگاه أو را مهمانى مىرسيد پنهان مىكرد امر أو را از بيم آنكه مبادا قوم أو فضيحت نمايند به أو ، زيرا كه لوط در ميان ايشان قبيله وعشيره‌اى نبود وپيوسته لوط وإبراهيم عليهما السّلام متوقع نزول عذاب بر آن قوم بودند ، وإبراهيم ولوط عليهما السّلام را منزلت شريفى نزد حق تعالى بود ، وخدا هرگاه كه اراده مىكرد عذاب قوم لوط را مودّت حضرت إبراهيم وخلّت أو ومحبت لوط عليه السّلام را ملاحظه نموده عذاب را از ايشان تأخير مىكرد . پس چون غضب خدا بر ايشان شديد شد وعذاب ايشان را مقدّر فرمود ، مقرر نمود كه عوض دهد إبراهيم عليه السّلام را از عذاب قوم لوط به پسرى دانا كه موجب تسلّى حضرت إبراهيم گردد از مصيبتى كه به أو مىرسد به سبب هلاك شدن قوم لوط ، پس رسولان فرستاد بسوى حضرت إبراهيم كه أو را بشارت دهند به إسماعيل ، پس شب داخل شدند وإبراهيم در بيم شد از ايشان وترسيد كه دزدان باشند ؛ پس چون رسولان ، أو را ترسان وهراسان يافتند ، سلام كردند وأو جواب سلام ايشان گفت وگفت : من از شما ترسانم . گفتند : مترس ، ما رسولان پروردگار توئيم ، تو را بشارت مىدهيم به پسرى دانا - حضرت امام محمد باقر عليه السّلام فرمود : پسر دانا إسماعيل بود از هاجر - . پس حضرت إبراهيم عليه السّلام به رسولان گفت : آيا بشارت مىدهيد مرا كه با اين حال پيرى از من فرزندى حاصل شود ؟ ! پس به عجيب امرى بشارت مىدهيد . گفتند : بشارت مىدهيم تو را به حق وراستى ، پس مباش از نااميدان . پس گفت حضرت إبراهيم با ايشان كه : بعد از بشارت ديگر به چه كار آمده‌ايد ؟ گفتند : فرستاده شده‌ايم به قومي جرم كنندگان كه قوم لوطند ، بدرستى كه ايشان گروهى بودند فاسقان از براي اينكه بترسانيم ايشان را از عذاب پروردگار عالميان . پس حضرت إبراهيم به رسولان گفت : بدرستى كه لوط در ميان ايشان است .